فکر کن رفتی حموم
.
.
.
حوله یادت رفته ببری!
.
.
.
داد می زنی: یکی حوله منو از رو تختم بده...
.
.
.
در یکم باز میشه یه دستی حوله رو میده
بهت...
.
.
.
می گیری، تشکر می کنی... خودتو خشک می
کنی... لباس می پوشی...
.
.
.
دستتو که میذاری رو دستگیره درو باز کنی بیای
بیرون یادت میفته همه مسافرتن و تو تو خونه
تنها بودی...!!
حستو بگوووووووووووووووووووو
برچسب: اعتراف میکنم که ,
نویسنده: mohammadbina